*روزهای پاییزی*
سلام نفس منـــــ خوبی عشق مامان؟الهی من فدات بشم پسرنازنینم خب...اول ازهمه ازت معذرت میخوام که کلی تنبل شدم ووبلاگت روآپدیت نمیکنم. جونم برات بگه که امسال مدرسه رفتنت فرق کرده وکلی آقاشدی واصلااذییت نمیکنی وکلی هم عاقل شدی الهی من دورت بگردم. سیزده آبان تولدت بود *فرشته ی من تولدت مبارک* انشاالله همیشه تنت سالم باشه،لبات خندون باشه،وتوزندگیت موفق باشی. خب صبح بامامانم رفتیم بهداشت تاواکسنتوبزنیم باکلی انرژی رفتی وهمش میگفتی من نمیترسم من مردهستم😊خلاصه واکسنوزدیم وکلی دردوعذاب کشیدی فدات بشم من کاش همه درداتومن میکشیدم.بهونه آوردی وخونه نرفتی وگفتی بریم خونه آنا(مادربزرگ من).رفتیم اونجاوشبم اومدیم خونه مامانم هم دردداشتی هم تب دستتم اصلانمیتون...
نویسنده :
سحرمامی آرتین
19:47




